|
Just Death Never Tell A Lie
|
باد شبانه تو را محو کرد.
با شوق شدید ، با لبخند و به آرامی تو را بلعید.
بیارام ، بیارام ، معشوقه من
در رؤیا ببین و فراموش کن رنج و بدبختی مان را
تبی کشنده در زمین مرده آشکار شد ،
اما مظهر روح و وعده گاهمان همچنان باقی و پابرجا و نامیراست0
من نمی توانم دوران عظمتت را نجات دهم
دستهایت را رها نخواهم کرد
پس بخواب در راه این دوران
بیارام عزیز من
و آرام و ساکن همچون خدایمان ناپدید شو...
متحیرم هنگامی که چشمانت بسته اند
و نمی بینم این جهنم را در زمین
بیارام ، بیارام ، معشوقه من
وهرگز برنخیز.
تو برای این چنین پوزخند دردهای این دنیا ساخته نشده ای
چشمهای درخشانت ، آنها دیگر نیستند
بیارام به خوبی.
رگ ها سرد شده اند و از جریان باز ایستاده اند ، سایه ها پنهان مانده اند ، پنهان مانده اند
من آرزو کردم و از ته دل خواستم که پرتوها و تابش های مقدس و پاک و ناب تولدی دوباره یابند ،
یک پاکی و تقدس غرورآمیز برای زدودن تباهی های مسیرمان...
تبی کشنده در زمین مرده آشکار شد ،
اما...
مظهر روح و وعده گاهمان همچنان باقی و پابرجاست ،
همچون رقص مارها بعد از پایان یافتن خزش سمی شان!
من زمزمه می کنم تا آنجا که گونه هایت سرد مانده اند
و به آرامی و در سکوت نفسهایت را می ربایند.
Darkseeed