|
Just Death Never Tell A Lie
|
فرويد عقيده داشت كه رفتار انسان از برخورد بين ارزيابي محيط وي و غرايز و اميال ناخودآگاه و مبهم او مشخص مي گردد. در اين ميان غريزه به دنيا ميايد و از همان اوان طفوليت لحظه اي از آن جدايي ندارد و تا آخرين لحظه حيات نيز با آن دمخور و دمساز است.
زندگي آدمي به نحوي است كه امكان برآورده شدن اميال را براي او ميسر نميسازد و در نتيجه اين امر خواست هاي غريزي در ضمير انسان سركوب مي شوند در حاليكه صاحب آن از وجود آنها بيخبر مي ماند. اما اميال سركوفته بار ديگر در روياها و به اشكال بيمارگونه ظاهر مي شوند ، براي اينكه بتوان بيمار مبتلا را از اين بيماري نجات داد تنها يك راه وجود دارد و آنهم مشخص ساختن و به سطح كشاندن اين غرايز سركوفته از اعماق وجود مي باشد و اين كار جز با تجزيه و تحليل و كاويدن روان عملي نخواهد شد.
در اوايل قرن بيستم بسياري از روانپزشكان معتقد بودند كه فرويديسم را با علوم كاري نيست و آنرا نظريه اي جدا از علم مي شمردند و عقيده داشتند كه اين مكتب شرايط محيط اجتماعي بيمار را مورد توجه قرار نداده و تنها ضمير بشر و غرايز وي را مقصر و عامل هر نوع بيماري رواني دانسته است.