|
Just Death Never Tell A Lie
|
همیشه در خیال داشتم
فراموش شدنم چقدر سخت
و فراموش کردن برایم چه آسان خواهد بود.
ولی
حالا فهمیدم
فراموش شدنم خیلی آسانتر از آن بود که در خیال خود ، فراموش کردن!
و درک کردم
ساده فراموش کردن،
تنها کار کسی ست که در خیالم فراموش شدنم را برایش بسیار سخت می پنداشتم!
...
...
داده ای بی ارزش ، معادله ای غلط ، راهی اشتباه ، جوابی نادرست
حالا من ،
تنها ،
در آخر اول مسیر زندگی ام
همراه با ، سربرومی ، پر از
پس بنابراین های مردود...!
یا شاید همان
حکم اثبات شد های مردد.
Dead.pan Whisperer
صداي غرشي ديگر
از دو ابري سقوط کرده در اقيانوس
اقيانوسي زاده شده از همين ابرها
اقيانوسي شامل...
.
.
.
باز هم حرارت و عشق و شهوت پوچ
مانع از ساکن بودن
آرام بودن
يخ زدن
در اين اقيانوس
آهاي نيروي شيطاني ، خداي لعنتي
چه لذتي اين چرخه جاويدان تبخير شدن داره!
در زندگيم جاودانه ترين کسي و چيزي که دارم و ديدم خودم بودم و هستم.
باد شبانه تو را محو کرد.
با شوق شدید ، با لبخند و به آرامی تو را بلعید.
بیارام ، بیارام ، معشوقه من
در رؤیا ببین و فراموش کن رنج و بدبختی مان را
تبی کشنده در زمین مرده آشکار شد ،
اما مظهر روح و وعده گاهمان همچنان باقی و پابرجا و نامیراست0
من نمی توانم دوران عظمتت را نجات دهم
دستهایت را رها نخواهم کرد
پس بخواب در راه این دوران
بیارام عزیز من
و آرام و ساکن همچون خدایمان ناپدید شو...
متحیرم هنگامی که چشمانت بسته اند
و نمی بینم این جهنم را در زمین
بیارام ، بیارام ، معشوقه من
وهرگز برنخیز.
تو برای این چنین پوزخند دردهای این دنیا ساخته نشده ای
چشمهای درخشانت ، آنها دیگر نیستند
بیارام به خوبی.
رگ ها سرد شده اند و از جریان باز ایستاده اند ، سایه ها پنهان مانده اند ، پنهان مانده اند
من آرزو کردم و از ته دل خواستم که پرتوها و تابش های مقدس و پاک و ناب تولدی دوباره یابند ،
یک پاکی و تقدس غرورآمیز برای زدودن تباهی های مسیرمان...
تبی کشنده در زمین مرده آشکار شد ،
اما...
مظهر روح و وعده گاهمان همچنان باقی و پابرجاست ،
همچون رقص مارها بعد از پایان یافتن خزش سمی شان!
من زمزمه می کنم تا آنجا که گونه هایت سرد مانده اند
و به آرامی و در سکوت نفسهایت را می ربایند.
Darkseeed