تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic در ستایش جاودانگی
Just Death Never Tell A Lie




همیشه در خیال داشتم

فراموش شدنم چقدر سخت

و فراموش کردن برایم چه آسان خواهد بود.

ولی

حالا فهمیدم

فراموش شدنم خیلی آسانتر از آن بود که در خیال خود ، فراموش کردن!

و درک کردم

 ساده فراموش کردن،

تنها کار کسی ست که در خیالم فراموش شدنم را برایش بسیار سخت می پنداشتم!

...

...

داده ای بی ارزش ، معادله ای غلط ، راهی اشتباه ، جوابی نادرست

حالا من ،

تنها ،

در آخر اول مسیر زندگی ام

همراه با ، سربرومی ، پر از

پس بنابراین های مردود...!

یا شاید همان

حکم اثبات شد های مردد.



Dead.pan Whisperer





+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/15ساعت 12:13  توسط Sinistral  | 

 

 

صداي غرشي ديگر
از دو ابري سقوط کرده  در اقيانوس
اقيانوسي زاده شده از همين ابرها
اقيانوسي شامل...
.
.
.
باز هم حرارت و عشق و شهوت پوچ 
مانع از ساکن بودن
آرام بودن
يخ زدن
در اين اقيانوس

آهاي نيروي شيطاني ، خداي لعنتي
چه لذتي اين چرخه جاويدان تبخير شدن داره!

 
در زندگيم جاودانه ترين کسي و چيزي که دارم  و ديدم خودم بودم و هستم.
 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/27ساعت 14:14  توسط Sinistral  | 

 

باد شبانه تو را محو کرد.

با شوق شدید ، با لبخند و به آرامی تو را بلعید.

بیارام ، بیارام ، معشوقه من

در رؤیا ببین و فراموش کن رنج و بدبختی مان را

تبی کشنده در زمین مرده آشکار شد ،

اما مظهر روح و وعده گاهمان همچنان باقی و پابرجا و نامیراست0

من نمی توانم دوران عظمتت را نجات دهم

دستهایت را رها نخواهم کرد

پس بخواب در راه این دوران

بیارام عزیز من

و آرام و ساکن همچون خدایمان ناپدید شو...

متحیرم هنگامی که چشمانت بسته اند

و نمی بینم این جهنم را در زمین

بیارام ، بیارام ، معشوقه من

 وهرگز برنخیز.

تو برای این چنین پوزخند دردهای این دنیا ساخته نشده ای

چشمهای درخشانت ، آنها دیگر نیستند

بیارام به خوبی.

رگ ها سرد شده اند و از جریان باز ایستاده اند ، سایه ها پنهان مانده اند ، پنهان مانده اند

من آرزو کردم و از ته دل خواستم که پرتوها و تابش های مقدس و پاک و ناب تولدی دوباره یابند ،

یک پاکی و تقدس غرورآمیز برای زدودن تباهی های مسیرمان...

تبی کشنده در زمین مرده آشکار شد ،

اما...

مظهر روح و وعده گاهمان همچنان باقی و پابرجاست ،

همچون رقص مارها بعد از پایان یافتن خزش سمی شان!

من زمزمه می کنم تا آنجا که گونه هایت سرد مانده اند

و به آرامی و در سکوت نفسهایت را می ربایند.

 

Darkseeed

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/15ساعت 14:58  توسط   |